خسته از عشق
وقتي خاطره هاي آدم زياد مي شه ديوار اتاقش پر از عكس مي شه امّا
هميشه دلت واسه اوني تنگ مي شه كه نمي توني عكسشو به ديوار بزني!
اگه يه روزي ء يه جايي تنگ و تاريك بودي كه از ديوارش خون
مي ريختء نگران نشو تويه قلب مني
مستي
نميداني كه من مستم ز عشقت
دگر خستم ز عشقت
نمي خواهي بداني بي قرارم
ز عشق پاك تو طاقت ندارم
چه كردي تك سوارم با نگاهت
كه قلبم را ربوده است روي ماهت
غرور
هرگز نخواستم غرورم را زير پا بگذارم
تا براي رسيدن به نگاهت
گامي تازه بردارم
هركزنخواستم اين عشق آتشين را با چشمان پاكت
قسمت كنم
نمي دانم چرا اينگونه هستم
چرا از عشق تو بي تاب ومستم
كاش ميدانستم
چه با اين درد جان سوزم كنم
عشق و سكوت
مثل يك پروانه عاشق
كنار شعله هاي عشق مي سوزم
مثل يك ستاره در ظلمت شب
كه در حسرت ماه پشت ابرها پنهان شده
بي صدا نشستم تا شايد
بفهمي چه مي گذرد در قلب عاشقم
امّا افسوس تو نه از عشق داني
نه از حسرت عشق ، نه از دوري خود
افسوس و صد افسوس كه تو
تنها شراب سكوت را مقابل من مي نوشي وبس
آخر من چه كردم كه با سكوتت
من را هم در پس واژه هاي بي صدا گم كردي......
رمانمو میگما
الان ۱۲۰ صفحه شده![]()
الان ۷۲ صفحه اش را نوشتم
یک شب به تو گفتم جه می خواهی که اینقدر خیره ای گفتی من ستاره ام را می خواهم گفتم :ستاره ی تو کیست گفتی تنها ستاره ی زندگی ام تویی با خوشحالی گفتم همیشه با تو می مانم اما فقط شبها می توانیم همدیگر را ببینیم
تو هم پذیرفتی تو هر شب با من صحبت می کردی و هر چه دلت می خواست به من می گفتی حالا آنقدر دوستت داشتم که حاضر بودم به زمین بیایم یک شب گفتی:ستاره من الان با ماه هم دوستم او خیلی زیباست
در آن لحظه چشمان اشکبار من را ندیدی و به سادگی از من گذشتی تا به ماهت برسی یم شب تو را با چشمانی خیس از اشک دیدم گفتم این بار چه می خواهی ؟ این بار خورشید را می خواهی؟
گفتی: این بار ستاره را می خواهم ستاره ای که به خاطرم حاضر بود به زمین بیاید
ماه و خور شید زیبایند اما ستاره نیستند با من می مانی؟....
خوب پیشاپیش تولد خودم و دوست عزیزم گلناز(۸ خرداد ) مبارک
خوب تولدم پیشاپیش مبارک